مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)
441
گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)
سير آب جو ، قند سفيد پنج درم در انداخته ، گرم يا سرد به هر كدام ميل داشته باشد ، و بعد از دو ساعت در آبزن نشانند كه در آنجا كدوى تر و جو نيمكوفته و برگ خرفه و كاسنى جوشيده باشند و بايد كه آب به غايت معتدل و ملايم بود ، نه چنانچه مودّى به عرق شود « 1 » و احداث حرارت كند ؛ اگر نه آن بودى كه بدن ضعيف را نشايد ، در آب سرد نشاندن نيكو علاجى بودى و آبزن زمستان گرمتر بايد و احتياط تمام به جاى آورد و از زكام محترز بود و بعد از لحظهاى كه بيرون آيد ، روغن بنفشه و روغن كدو در اعضا بمالند و بعد از ساعتى غذا دهند : مرغ چوژهء فربه يا ماهى كه در آب خوش مأوى داشته باشد و بزغاله و برّه جوشانيده « 2 » و در آب آن ماش و رشته انداخته و اسفناج و به حسب قوّت هاضمه و ضعف در اغذيه و كميّت آن تصرّف نمايند . از اشربهء شيرين ، آنچه مذكور شد بر تقديرى توان داد كه بر « 3 » صفرا مستحيل نگردد « 4 » ، الّا از آن جمله ، غير شراب نيلوفر نتوان داد . پس به سكنجبين و شراب حمّاض « 5 » و نارنج و ليمو و آلو و زرك و انار و امثال اين ، چنانچه بسيار ترش نباشد ، با شرابها و شيرههاى به زور « 6 » بارده دهند و احتياط بايد كرد كه اگر از حمّيات عفنيّه كه بعد از اين ذكر آن خواهد آمد ، چيزى همراه اين مرض نباشد ، شير دادن به غايت موافق بود و بهترين شيرى شير آدمى بود « 7 » ، پس شير خر « 8 » ، پس شير بز فى الحال كه بدوشند ، بدهند و در شير خر شرايط نگاه دارند : اوّل بايد كه خر جوان بود و تندرست و بهتر آنكه از وقت زادن چهار ماه گذشته باشد و علف او جو و كاهو و برگ خرفه و لسان الحمل و اسفناج و خيار « 9 » و بادرنگ بود و هر بامداد كه خواهند
--> ( 1 ) . ف ، د : بود . ( 2 ) . س : + باشد . ( 3 ) . س : به . ( 4 ) . س ، ف : نرود . ( 5 ) . حمّاض : ترشك ، تروشه ، چگرى ؛ گياهى است كه گل سرخ دارد و به فارسى ترشه گويند . برگش مانند برگ كاسنى است . قسمى از آن ترش و قسمى تلخ . هر دو مسكن تشنگى و صفرا و . . . و تعليق تخم آن بر بازوى زنان مانع آبستنى . ( لغتنامه ) . ( 6 ) . به زور : جمع بزر ( بذر ) است ، يعنى تخم نباتات . ( 7 ) . س : - بود . ( 8 ) . س : شيرهء خرفه . ( 9 ) . س : - و خيار .